(◕‿◕) مهتای من بی همتاست (◕‿◕)

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلع

به وبلاگ مهتا جون خوش آمدید

مهتا هدیه ای گران بها از خدای بی همتا

     ن

الهی

کودکم ، یگانه هستی ام ، در پناه تو

  

اسفند ماه و شکوفه های بهاری

اسفند ماه هست و ماهی که من زیاد ازش خوشم نمیاد به غیر از چند روز آخرش که همه کارهای خونه و شخصی ام تموم شده و کارهای دوست داستنی خرید و عید و سفره هفت و سین و... انجام میشه که من واقعا دوست دارم اون روزهای فقط فقط کش بیاد و تموم نشه خیلی حال و هوای خوبی داره ولی برعکس زودتر از بقیه روزها نمیدونم چرا میگذره یه اتفاق خوب و جالب هم شرکت در سیرک بین المللی آفتاب توی سپاهان شهر بود خیلی بهمون به همکارهای بابا خوش گذشت و شما خیلییی دوست داشتی این مجموعه را قبلا در قالب کلاسیک شو توی پارک دلفین های کیش دیده بودیم البته اینجا برنامه هاشون بیشتر بود ولی شما چون اونروز نزدیک سه سالت بود چیز زیادی یادت نمونده بود و تلافی اش را اینجا خالی کردی😂😂😂 امسا...
27 فروردين 1397

یه روز برفی

اتل متل کلوچه برف اومده تو کوچه برفای دونه دونه کلاغه شعر می خونه شعرش چیه؟قار و قار یعنی ببار تا بهار مهتا جونم این شعری هست که توی کلاس یاد گرفته بودی و تا اونروز زیبای برفی از خواب بیدار شدی و رفتی پشت پنجره و دیدی حیاط لباسه سفید برفی پوشیده با شوق سمت من اومدی گفتی مامان یه خبر خوش بـــــــــــــرررر ف اومده خدایا شکــــــرت و شروع کردی دنباله هم این شعر را بخونی اونروز را هر چی گفتی جور نشد که بریم برف بازی اخرش شب زورت سر شد و رفتیم من و شما و بابایی کلی برف بازی و امان از شما شیطون بلا که برف بازی برات سیری نداره دوباره فرداش منو وادار کردی بریم ولی خداییشش هم به من هم به شما نازنینم خ...
26 فروردين 1397

جشن الفبا

دختر گلم باید واست بگم که بعد گذروندن موفق دوره اشاره با رتبه عالی دوره کلاس های روخوانی قرآن شروع شد که شما ماه بانوی من با خوشرویی ازش استقبال کردی حتی مشتاق تر از دوره قبل توی این دوره بخاطر اینکه بتونید کلمات و در اخر جملات قران را بخونید لازمه اش یاد گرفتنه حروف الفبا بود و من از این بابت خیلی خوشحالم که دوسال زودتر از کلاس اولت کامل حروف الفبا را یاد گرفتی خیلی کلاسه جالبی هست منم واسه دوخترم کم نزاشتم و برای هر کدوم از حروف الفبا که باید کاردستی مربوطه اش را درست میکردیم با تمام سلیقه و عشقم واست درست کردم فـــــــدات بشم با پایان کتاب اول که همون کتابه الفبا بود و پشت سر گذاشتن آزمون اون یه جشن الفبا واسه شما کوچولوهای نازن...
26 فروردين 1397

ازدواج خاله مرضیه

یکی از جریانات خیلی خوب و فراموش نشدنی دی ماه ازدواج خاله مرضیه بود 🤵 خوشبختی یعنی تنها خواهرت عروس بشه مهتا جونم بادرم نمیشه که خاله مرضیه اینقد بزرگ شده که وقت عروس شدنش رسیده مثل یه چشم بهم زدن گذشت واسم انگار همین دیروز بود که من و دایی مهدی رفتیم خونه ننه حاجی چون مامان جون و بابا جون رفته بودن اصفهان و با یه نی نی کوچولوی خیلی خوشکل برگشتن کی باشه مهتا گلی ام عروس بشه فـــــــدات بشم نازنینم برخورد اول شما با این قضیه زیاد جالب نبود و میگفتی نباید خاله مرضیه عروس بشه من نمیزارم و ..... دیگه راضی شدن عروس خانم یه طرف راضی شدن مهتا بانو یه طرفه دیگه ولی دیگه تو مراسم و لباس و ... چیزهای مورد علاقه ات که افتادی کم کم نرم ...
12 فروردين 1397

تولد آقا محمد در کافه پامچال

مهتا بانوی مامان توی این ماه یعنی دی ماه پشت سر هم برنامه ها و اتفاقات خیلی خوب داشتیم یکی دیگه از ماجراهای خوبمون تولد آقا محمد پسر همسایمون بود که تولدشون را توی یه جای خیلی باحال و شیک یعنی کافه پامچال گرفته بودن که از اونروز به بعد واسه شما دوتا شیطون بلا یعنی مهتا و پندار به اسم کافه محمد نام گرفت جشن و دور همی خوبی بود البته اگه از حرص خوردن های من و بابا همچنین مامان و بابای پندار جون واسه شیطنت های شما دوتا بلااااا فاکتور بگیریم دوست بابا اونجا گیتار زد و خوند که واقعا برنامه دوست داشتنی بود همچنین قسمت بریدن کیک و البته پذیرایی هاشون قسمتی از شیطنت های،شما دوتا وروجک را برات مینویسم که ان شا الله بزرگ شدی ب...
12 فروردين 1397

سفر به ماریکو

توی این ماه یه دوسته جدید پیدا کردی یه بنام آقا پندار مهتا جونم شما با پندار جون همسن هستید واسه همین یه همبازی عالی واسه همدیگه هستید و شبانه روز میخوایید پیش هم باشید بازم وقت برای بازی کم میارید من از این بابت که یه همبازی پیدا کردی خیلی خوشحالم واقعا بازی کردنتون خیلی با حاله و من اکثر اوقات از تماشای شما دوتا و شنیدن صحبت هاتون سیر نمیشم و لبخند به لب دارم دنیای شیرین بچگی دنیای سوای ما بزرگترها هست پندار جون و مادر پدر مهربونشون ما را واسه مراسم یلدا به روستای کوهستانی توریستی و زیبای ماریکو که روستای اجدادی شون هست دعوت کردن که ما هم دعوتسون را پذیرا شدیم و در کنارشون روز خیلی خوبی را گذروندیم برنامه ها و پذیرایی های سنتی جالبی داشت...
12 فروردين 1397

یلدا ۱۳۹۶

  یلدا، مجالی است برای تکرار هر آنچه روزگاری، سرمشق خوبی هایمان بوده اند و امروز بر روی طاقچه عادت هایمان غبار می گیرند و فراموش می شوند. مجالی است برای دیدن عزیزانی که تصویر و صدایشان در پس مشغله های زندگی رنگ باخته اند. مجالی است برای نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها. یلدا مجالی است؛ مجالی برای من، مجالی برای تو، تا همگی، لحظه های شیرین با هم بودن را تجربه کنیم. امشب آخرین دقیقه آذرماه را ورق می زنیم و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم. شب آغاز زمستان است، چراغ خانه ها هنوز بیدارند و خانه نشینان گرد آتش گرم دوستی، نشسته اند و خاطرات دیروز را پلک می زنند. آن طرف هندوانه ای که ضربات چاقو خو...
12 فروردين 1397

سفر به کویر زواره

کویر، گوشه ای از این کره خاکیست که در جای جای آن می توانید حضور خدا را بیشتر از هرجای دیگری احساس کنید. صدای سکوت کویر آرامش بخش ترین صداهاست. سکوت کویر، هوای دلنشین و آسمان پر ستاره ی شب آن، رویایی ترین صحنه ها را خلق می کند. روزهای کویر را درخشش پر هیجان خورشید، طلایی رنگ کرده است! خورشید چنان می تابد که گویی نمی خواهد به آسمانش خیره شوی! با دلی خوش، روی شن های گرم و نرمش بنشینی و چشمانت را ببندی و به خالق این دنیای پر از شگفتی بیندیشی. چه کسی مي گويد كه كوير زيبا نيست؟ زيبايي كوير يعني روان بودن شن ها يعني تپه هاي شني. يعني دشت يك دست صاف و هموار. مهتا بانو فدای وجودت میخوام از گردشمون به کویر واست...
25 آذر 1396

تولد مامان مهشید

ناز گل دوستداشتی من منم مثله شما متولد فصل پاییز هستم فصل هزار رنگ مادر و دختر پاییزی چند وقتی بود که هوس کیک کرده بودی اونم از مدله مامان پز نا گفته نمونه که خودم هم میخواستم ولی وقتش و همتش را پیدا نمیکردم تولدم بهانه ای شد که خودمو با یه دستور کیک جدید محک بزنم وااای که تو نازنینم چقققد دوست داشتی کمکم کنی همه اش میگفتی بده من من درست میکنم من فلان میکنم من من من.... بالاخزه با کمک هم یه کیک زعفرانی دارچینی درست کردیم که قیافه اش که خوب بود طعمش بنظر میرسید خوب باشه ولی از اونجایی که شما فضول خانم مامان راپورت کیک درست کردن را جایی نبود که ندی مامان جون تماس گرفت گفت کیک را بردار بیار خونه ننه حاجی حاله و دایی اینام هستن ...
22 آذر 1396

مرغ شکم پر و کاشان مال

سلام گل دخترم تنها ثمره عشق من و بابا مصطفی برات بگم از روز به روز بزرگ شدن و قد کشیدنت از شیرین و بامزه تر شدنت برات بگم از روزمره های آبان ماهت توی این ماه بابا یه شب یه سورمرایز خوشمزه واسمون به ارمغان آورد یه شب اومد خونه با یه مرغه تپل مپل و گفت امشبو میخوام بهتون مرغ شکم پر اونم از نوع آتیشی اش بهتون بدم شما هم لازم نیست هیچ کاری بکنید خودم همه کاره ام فدات بشه مامان تو تمام مدت دستیار سرآشپز بودی به من میگفای مامان بفرما بشین من هستم مخصوصا قسمت آتیش که حسابی آتیش بازی کردی بعد آماده شدن هم رفتی و خبرش را به همسایه عزیزمون دادی و آوردیشون تو حیاط یه دورهمی توپ داشتیم اونم با یه شام واقعاااا خوشمزه و عالی که دست بابا مص...
30 آبان 1396