(◕‿◕) مهتای من بی همتاست (◕‿◕)
قالب وبلاگ

مهتا هدیه ای گران بها از خدای بی همتا

     ن

الهی

کودکم ، یگانه هستی ام ، در پناه تو

  

[ شنبه 18 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

مهتا جونم 10 اردیبهشت تاریخ تولد بابا مصطفی هست تولد بهترین بابای دنیا من روز قبل تولد بابایی این خبر را به شما دادم ولی اول میگفتی چرا تولد بابا فردا اولد منه باید یه کیک سفید زیبا واسه تولد من درست کنیییییی
حالا بیا و درستش کن مگه توی کلت میرفت که تولد شما نیست به هر حال منو مجبور کردی فردا یه کیک سفید خوشمزه و ژله درست کنم و شما هم خیلی کمک کردی ولی وقتی آماده شد گفتی مامان من میدونم که تولد بابا هست ولی دوس دارم تولد منم باشه و من بودم که صدتا بوست کردم و گفتم برای منو بابایی هر روز روز تولد شماست



موقع خوردن کیک و ژله شما و بابا به من اجازه عکس گرفتن ندادین و گفتین آخه چقد عکس
این بود که دوتا عکسی هم که گرفتم اصلا خوب نشد
فردا وقتی رفتیم فردشگاه شما یه گلدون پر از گل های خشک را برداشتی و گفتی خیلی زیبا هست میخوام برای بابا و این شد که دیگه نمیشد بهت گفت بزار سر جاش هرچند چند روز پیش کیفت را تو خونه پشتت انداخته بودی و این طرف و اونطرف میرفتی و اصلا گوش به حرف نمیدادی که کیف را از کولت برداری و بالاخره اتفاقی که نباید میافتاد افتاد و گلدونی که برای بابا گرفتی بودی را حواست نبود کیفت بهش خورد و افتاد هزار تکه شد هر چند خودت خیلی ناراحت شدی و من هم به مکافت خرده شیشه ها و گل ها را جمع کردم ولی فدای یه تار موهات عزیز دلم خدا را شکر خودت چیزیت نشد



تفریح این روزهای شما با بابا
چهار سالگی
[ يکشنبه 18 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

مهتا گلی جونم تاریخ 17فروردین تاریخ تولد تنها خاله شماست خاله مرضیه و البته تنها و بهترین خواهر دنیا واسه من مهتا جونم من 9سالم بود که خاله مرضیه را مامان جون بدنیا آورد تمام آن روز ها را کامل بخاطر دارم من و دایی مهدی اون روز را رفتیم خونه ننه حاجی پیش دایی علیرضا و فرداش مامان جون و باباجون با یه نی نی کوچولوی خیلی خوشکل که شما بی شباهت هم به اون نبودی اومدند
مهتا جونم خاله مرضیه یه خواهر یه دوست یه همبازی یه یار و... واسه من بوده همیشه و صد البته واسه شما موقع بارداری و زایمان و تمام این چند سال که شما هستی خیلی کمک حالم بود و خیلیییییی زیاد عاشق شماست
خاله مرضیه دوست دارییییییم


چهار سالگی
[ شنبه 17 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

دختر گلم میخوام تو این پست از اتفاق ناگوار و بقول امروزی یهویی که واست من افتاد واست بگم قبلش خدا را شکر میکنم واسه نعمت سلامتی خودم و خانواده ام و امیدوارم دیگه سر وکارمون با بیمارستان و... نباشه که واقعا یه شبی که من اونجا بستری بودم اندازه صد شب واسم گذشت
ان شا الله خدا همگی مریض ها را شفا بده
اللهم اشف کل مریض
روز سوم عید بود قرار بود خانواده باباجون و... فرداش بیان خونمون من رفتم دستشویی حیاط را جوهر نمک ریختم تا شروع کردم به نظافت سر خوردم دستم را گذاشتم دیوار که نیافتم انگشت کوچیک دست چپم ضرب دید سه روز گذشت و من فکر نمیکردم اینقد جدی باشه وقتی رفتم دکتر گفت شکسته باید بستری بشی بیهوش کامل بشی و عمل بشی و استخوان انگشتت پین گذاری بشهبه همین سادگی یه شبانه روز توی بیمارستان و یک ساعت اتاق عمل بودم و دستم هم تا نزدیک ارنج دستم به مدت یک ماه داخل آتل و باند پیچی بود
عزیزکم شما خیلی واسه من دل میسوزوندی به دستم که بسته بود میگفتی دست درد میگفتی مامان من کمکت میکنم تا دست دردت خوب بشه و خداییش خیلی مراعات میکردی از مامان جون باباجون خاله مرضیه و بابایی خیلی ممنونم که این مدت خیلی کمکم کردن
بعد باز کردن دستم 10جلسه فیزوتراپی رفتم که یکم انگشتم نرم تر شد ولی هنوز کاملا مثل اولش نشده توکل بخدا
مهتا جونم ان شا الله همیشه سالم و سلامت باشی

چهار سالگی
[ دوشنبه 5 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

مهتا جونم یه روز خوب اردیبهشتی رفتیم همراه با خانواده باباجون به سفر چند روزه به قم و تهران و کاشان و... خیلی جای همه دوستان خالی خوش گذشت
ولی دخترم باید بگم جای دوستان اونمواقع شیطونی هات با محمد حسین اصلا هم خالی نبود که امان از همه میبردید شما دوتا وروجک




این امامزاده سر کوه بود برای همین لباس گرم پوشیدید ماشاالله من نمیدونم شما شیطون ها چرا یک لحظه هم خسته نشدید





سفر به تهران 96

چهار سالگی
[ يکشنبه 4 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

دختر که باشی میدونی محکمترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته
روز پدر را به پدر نازنینم و همسر گلم تبریک میگم
مهتا جونم شما هم واسه روز پدر سنگ تموم گذاشتی روز قبلش که رفته بودی مهد کودک یه نقاشی رنگ کردی اونم به گفته مربی ها با دقت و جون دل بهتر از بقیه بچه ها اونم چون واسه بابایی ات بوده کلی ذوق داشتی وقتی از سر کار اومد پریدی بغلش و گفتی روزت مبارک حودت هم رفتی نقاشی را به دیوارزدیگفتی واسه روز پدر کیک و ژله درست کنیم منم به حرف گل دخترم گوش دادن و آماده کردم بردیم خونه باباجون
هنوز که هنوزه کسی جرات نداره نقاشی ات را از دیوار بکنه فقط گاهی که خودت با بابایی قهر میکنی میگی خب پس روز پدر تموم شد و میری از دیوار برمیداری ولی بعد آشتی زودی میای همونجا میزنی دیوار بیچاره از دست تو اون نقاشی ات سوراخ سوراخ شده


چهار سالگی
[ يکشنبه 4 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

مهتا بانو امسال هم مثل سال های قبل برای عیدیمون به فامیل ها واسه شما تقویم چاپ کردیم ولی ایندفعه با یه ایده جدید بابایی زحمت کشید و مبلغ عیدی ها به فامیل را را به صورت هدیه کارت ملت با یه جمله تقدیمی از طرف مهتا روی آن ها برای دختر گلش درست کرد و من هم یه تقویم جیبی دورو اندازه پاکت هدیه کارت طراحی کردم که تو جای مخصوص خودش قرار میگرفت و خیلی کار سورپرایزی بود همه خوششون اومده بود ان شاالله که همیشه سالم و سلامت باشیم و با دلخوش هر سال با ایده های جدید فامیل را سورپرایز کنیم
البته بابایی و من یه عیدی النگو زیبا و تقویم دیواری هم به دختر کوچولومون دادیم
دوستت داریم عزیزم

 


عکس های تکی شما با سفره هفت سین خونه و مهد کودک

 

 

چهار سالگی
[ 4 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


و باز گرمای ملایم و فرحبخش روزهای آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزارها
به سبزه و گل‌ها و درختان بشارت می‌دهد تا از خواب سنگین
زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند
و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند

دختر گلم

با خوبی‌ها و بدی‌ها، هر آنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
سال نو مبارک

مهتا جون این پنجمین عید نوروز هست که سلامت و شاد در کنار من و بابایی هستی خدا را را واقعا شکرت
عزیزم ده روز به عید بود که مهد کودکتون تصمیم گرفت سفره هفت سین واسه شما کوچولوهای خوشکل بندازه و کلی عکس یادگاری کنارش داشته باشین به پیشنهاد خاله ریحانه هرکسی سفره هفت سین داشت ببره مهد که من سفره هفت سینی را که واسه خودمون درست کرده بودم اونم بوسیله آموزش های کلاس ربان دوزیمون، برای خاله فرستادم ایشون هم تایید کردن و با کمک شما بردیم مهد کودک پهن کردیم خیلی زیبا شد اونجا از دست شما خیلی خندیدیم به همه بچه ها میگفتی این خانومه که خوشکله مامان منه هاااادست نزنید به سفره هفت سین مامانم درست کرده خراب میشه️مامان بزار کمکت کنم خسته میشیخلاصه تو دنیای کودکیت کلی پز دادی به بچه ها که منو خاله ها به کارات میخندیدیم شیرین زبونم
بعدش که عکس انداختیم باید سه چهار روز سفره اونجا میبود ولی شما هی اصرار داشتی مامان ببریم خونه اینجا بچه ها خرابش میکنن ماهی حالش بد میشه و.... خلاصه به این حرف که هر روز صبح زود بیای و خودت مراقب سفره باشی اونوقت راضی شدی که بیاییم خونه
از دوخت و دوز های قبل از عید واست بگم که با خونه تکونی مون قاطی شده بود و کلی خسته شدم خدا را شکر بابایی تو خکنه تکونی کمکمون بود همچنین شما فضول خانوم
هر چی میخواستم واسه خودم بدوزم میگفتی پس از من چی کلی گریه میکردی آخرش هم 3تا مانتو واسه شما و دوتا واسه خودم دوختم
سال تحویل همراه مامان جون و باباجون و خاله و ... رفتیم امامزاده و سالمون را اونجا آغازکردیم بعدش هم رفتیم خونه ننه حاجی و بابا حاجی....

روز سوم عید یه اتفاقی واسه مامان افتاو که تو پست بعدی واست میگم
ایام عید با اون دور همی ها و گردش هاش واقعا عالیه و خاطره ساز هست من و شما که خیلی دوسش داریم
دخترم ان شاالله سال پر ازخیر و برکت داشته باشی

 

 

 

 

 


یکی از مانتو های عیدت

 


شکلات هایی که باهم واسه عید درست کردیم

 


نهار روز های قبل عید برای بابا و همکارهاشون کلی کمک کردی و گفتی میخوام آقا ها بگن به بابا خوش بحالت چه دختری داری

 


شما و سفره هفت سین صفه نخل

 


شما و کافه سنتی به صرف دوغ و گوشفیل در ایام عید

 


یه سفر سه نفری به نطنز اینجا هم که خیلی خوشکله رستوران سنتی شبهای نطنز هست
چهار سالگی
[ يکشنبه 4 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

مادر، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا
مادر، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد
مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد

می‌دونی؟!
بعضی چیزا رو اگه هر روزم قدرشونو بدونی
بازم خسته نمیشی بعضی چیزا تکرار نشدنی و بینهایت هستن

مثل مادر....

مادر... نه تکرار می‌شود،
و نه تکراری

دخترم سال 95 دوبار روز مادر داشت یکی اول سال و یکی هم اخر سالولی اگه نظر منو بخوای هر روز هم روز مادر باشه کمه جبران و تشکر از زحمات مادر خیلی سخته
مادرم خیلی دوستت دارم
مهتا جونم منم که حالا هدیه مادر بودن شما فرشته نازنین را خدا بهم داده امیدوارم هم تا الان و هم اگه عمری باشه در آینده مادر خوبی واست باشم


کیک ته چین روز مادر که خونه مامان جون بردیم همراه با هدیه

چهار سالگی
[ يکشنبه 4 تير 1396 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فرشته کوچولوی ما مهتا،1 آبان 1391 ساعت 9:10 زمینی شد... ★این وبلاگ تقدیمی از طرف بابا و مامان به تنها گل باغ زندگیمون مهتا جون★ مینویسم یادگاری تابماندروزگاری گرنباشم روزگاری این بماند یادگاری زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ
آرشيو مطالب
☀گل شمار
گل آنلایـن: 2
گل های امروز : 36
گل های دیروز : 123
گل های هفته گذشته : 239
کل گل ها : 152763
امکانات وب
Myspace Backgrounds کد آهنگابزار وب مستر