(◕‿◕) مهتای من بی همتاست (◕‿◕)
قالب وبلاگ

مهتا هدیه ای گران بها از خدای بی همتا

     ن

الهی

کودکم ، یگانه هستی ام ، در پناه تو

  

[ شنبه 18 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

نتیجه تصویری برای یلدا متحرک

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم

کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که

دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

مهتا خانوم مامان امسال پنجمین باری هست که یلدا را در کنار ما میگذرونی الهی

یلدایت رویایی

روزهایت پر فروغ

شبهایت ستاره باران!

طبق معمول هرسال خونه بابابزرگ و مامان بزرگ(مامان و بابای مامان جون) جم شدیم و یه محفل گرم داشتیم به صرف حلیم خیلی خوشمزه 

دخترکم همون روزی .که شبش یلدا بود خیلی کمک مامان کردی تا ژله ها ،هندونه و... آماده شد واصلا مثل قبل که در حال درست کردن ژله بودم نمیگفتی میخوام حتی به منم میگفتی دست نرنیا اینا ماله مهمونی هستااا

روز قبلش هم مهد کودک شما یه جشن واقعا زیبا گرفته بودن که مامان ها را هم امسال دعوت کردن شما سوره کوثر را خوندی و بهت یه دفتر رنگ آمیری و یه جامدادی بهت دادن 

روز های قبل هم کاردستی های جالبی ار هندونه و انار برای سفره درست کردین که آخرش ار هرکی را به خودش دادن آفرین دختر هنرمند خودم

راستی یه مورد جالب اینکه میون بچه های مهد کودکت یه آقا پسر خیلی خوب بود که از اتفاق با شما دوست بود و کنار شما عکس مینداخت شما بهش میگفتی ماها

جالب اینجاست که فامیلیش هم شیروانی بود و من کنار مامانش نشسته بودم گفت ما ماله سنندج هستیم 

زمانی که هنوز جنسیت شما تو دل مامانی معلوم نشده بود من و بابایی میگفتیم که اگه پسر باشه اسمش را ماهان میزاریم حالا شما توی مهد کودک بدون اینکه هیچکدومتون بدونید یه داداش پیدا کردی ماهان شیروانیخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخنده

اینم هدیه یلدایی دخترم از طرف مامان که دوخت خودمه بقول شما کیف موش خرگوشیخندهخنده

یه مورد جالب دیگه اینکه عکس های آتلیه شب یلدا 94 یعنی پارسال چند روز بعد ار یلدای امسال دستمون رسیدخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخنده

چهار سالگی
[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

نازنینم 20 آذر روز تولد مامانی هست و امسال یکی از اون بهترین تولد های من بود چون شما عزیز دلم و بابایی واقعا منو غافلگیر کردید دقیقا موقعی که داشتم فکر میکردم بیخیال من شدید شما و بابایی بعدالظهر روز تولدم به بهانه پول گذاری برای دستگاه عابر بانک رفتید بیرون آخه گاهی شما میروی دنبال بابا مثلا کمک کنیخندونک برگشتن هرکدومتون با یه هدیه و یه شاخه گل برگشتید که منو کاملا سورپرایزم کردید

دوستون دارم دلیل های بودنممحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

همچنین ممنونم از خاله مرضیه باباجون و مامان جون که اونا هم واسم سنگ تموم گذاشتن

دوستــــــــــــــــــــون دارممحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

چهار سالگی
[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

نتیجه تصویری برای متحرک تولد

وجود زیبایت وارد به دنیا میشود
هدیه سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا میشود
در شعر تولد غرق رویا میشود
اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود
تولدت مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم تولدت مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد .

تولدت مبارک

 

نتیجه تصویری برای متحرک تولد 4 سال

دخترکم نارنینم 4ساله که قدم گذاشتی به زندگی دونفره منو بابایی و شدی همه وجودمون

عزیرم بخاطر اینکه روز تولد مصادف با ماه محرم هست برنامه تولد بزرگ نداشتیم سه تاییمون لباس پوشیدیم و از اونجایی که کیک سفارشی شما هم به سلیقه خودت آبی بود لباسامون را هم ست کردیم و رفتیم آتلیه چند تا عکس یادگاری گرفتیم بعدش رفتیم خونه مامان جون و یه دورهمی داشتیم

کادو تولدت را یکم رودتر گرفته بودی یه اسکوتر بابا و یه خرس برزگ مامانی از مامان

 

[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

نتیجه تصویری برای متحرک مشهد

عریز دلم این اولین سفر مشهد شما بود و همچنین دومین سفر مامانی و بابایی اونم بد 10سالغمگینغمگینغمگینغمگینغمگین

خدا را شکر که امام رضا(ع)ما را طلبیدند اونم موقع به این خوبی شاید حکمتی داشته هم هوا عالی بود هم خلوت بود و بهتر اینکه روز سوم سفرمون همرمان با آغاز محرم بود که مراسم برافراشتن پرپم محرم سر گنبد طلایی خیلی خوب بود جای همگی خالی

بریم سراغ سفرنامه مون از اول ،پرواز رفتمون ساعت 10صبح بود بدون تاخیر راه افتادیم وموقع رسیدن آژانس های فرودگاه ما را به هتل رسوندن در بین راه گنبد طلایی را که دیدیم همزمان به السلام علیک ما شما هم گفتی وااای امام رضا خدایا شکرت که اومدیم و به آقای راننده با صدای بلند گفتی و اشاره کردی بریم به سمت امام رضا که کلی خندیدم و راننده گفت چقد هولی عمو جونخندونکخندونکخندونکخندونکخندونک

بعد از تحویل اتاق و صرف نهار و کمی استراحت دیگه هم طاقت شما و هم ما تموم شده بود مدام پشت پنجره میرفتی و به ما میگفتی بیاید امام رضا را بینید(منظورت گنبد و گلدسته بودخندونک)حاضر شدیم و شما هم با یه پلاستیک مثل مامان از جانماز و چادر رفیم به قول شما به سمت امام رضا(خدا را شکر که راهمون خیلی نزدیک بود)و تا بعد نمار شب اونجا بودیم کلی دعا کردیم و دلتنگی این چند سال را ار دل بیرون کردیم شما هم مثل تموم بچه ها میرفتی روی کول بابا و میرفتی داخل قسمت مردانه زیارت میکردیچشمک

توی این 5 روزی که مشهد بودی حسابی جای خودت را توی دل کارکنان هتل باز کردی هربار خودت شماره اتاق را میگفتی و کلید را میگرفتی چون چند وقت دیگه تولدت هم بود و ما گفته بودیم بهت واسه تولد شما مشهد اومدیم به همه میگفتی تولد منه هااااا حتی با راننده آژانسی که ما را تفریح برد آقای ابراهیم کریمی هم آشنا شده بودی و ایشون ما را خیلی جاها برد و راهنمایی کرد حتی25 بخاطر شما  یه شب خونشون هم دعوت شدیمآرامآرامآرامآرامآرام

توی این مدت خیلی جاهای مشهد را رفتیم از جمله باغ وحش،پارک ارم،باغ موزه نادر شاه، موزه آستان قدس رضوی،سرزمین موج های آبی، پاساژ آرمان ، فردوسی و..... که واقعا همه شون عالی بود مخصوصا سرزمین موج های آبی از صبح رفتیم ساعت9تا 5بعد الظهر که شما به زور برگشتی با اینکه تا 9شب وقت داشتیم و اصلا متوجه گذر زمان نشده بودم ولی بخاطر برنامه هامون دیگه برگشتیم  اونجا یه قسمت جدا واسه بچه ها داشت اول شما را که بردم توی پارک فقط آب بازی میکردی و سوار سرسره ها نمیشدی و با یه دختر همسن خودت دوست شدی که میگفت بهت ترسی نداره بیا وقتی من رفتم و بد یه مدتی اومدم سراغت اینارخودت اون دختره را تو جیبت گذاشته بودی رفته بودی بالای بلند ترین سرسره و میگفتی بیا ترسی نداره اینقد خندیدم که نگوخندهخندهخندهخندهخندهخندهخنده خیلی خوشحالم ار اینکه دخمل خوبی بودی و اصلا سراغ منو نمیگرفتی و گذاشتی من تمام سرسره ها و استخرها را برم خیلی ار چه ها دست و پا گیر مامنشون میشدن ولی شما کاملا مستقل تمام مدت تو پارک بچه ها بازی کردی آخرش هم با وعده خوردن آبمیوه و بستنی و کیک شکلاتی و... از آب بیرون اومدی و دو نفری رفتیم کافی شاپ پارک و توی فضای دلچسب اون عین خارجی ها با لباس شناخندونکخندونکخندونکچشمکروی صندلی ها نشستیم و موارد مورد علاقه و سفارشی شما را خوردیمآرامآرامآرام

بالاخره موقع رفتن رسید رفتنی که هیچکدوم راضی نبودیم موقع وداع خیلی دلم گرفت ولی به امید دیدار مجدد دل کندم و سپس پرواز به سمت شهر و دیار 

فرودگاه اصفهان زمان رفت

مهتا گلی و بابایی و صحن های امام رضا(ع)

باغ وحش مشهد

باغ موزه نادر شاه

پاساژ آرمان و فضای دلچسب و دیدنی آن

موزه آستان قدس رضوی

خوردن آش در پارک ارم که خیلی موقع بود و چسبید

هر پاساژی برای خرید میرفتیم شما باید باید باید سوار وسایل باذی شون میشدیچشمک

سالن انتظار فرودگاه مشهد یه نمای زیبا از بین الحرمین

زیارتت قبول دختر گل منو بابایی

سه سالگی
[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

سلام عریز دلم

چند وقتی بود که تصمیم داشتیم یه روز را بریم یکم اصفهان گردی و بعدش شهر رویاهای اصفهان که خیلی تعریفش را شنیده بودیم ولی به دلایلی دچار تاخیر شد و بالاخره یه روز جمعه تابستونی اونم ار نوع شهریوریش راه افتادیم به سمت اصفهان خیلی اتفاقی توی راه عمو حسین و خانواده شون را دیدیم و باهم رفتیم خونه بردار زن عمو که تاره از زیارت کربلا اومده بودن خیلی خوش گذشت 

سپس رفیم خیابان سپه من واسه شما خانوم کوچولوام یه چرم عروسکی خوشکل گرفتم که یه کیف خوشکلتر برات بدوزم جالب اینجاست که وقتی من از مغاره چرم فروشی اومدم بیرون شما و بابایی هم با یه کیف خوشکل از مغازه روبه رویی اومدین بیرون قه قههقه قههقه قههقه قههقه قههقه قههمن بهت می گفتم منکه میخواستم واست کیف بدوزم پس این چیه تو هم با کمال خونسردی میگفتی مامان این کیف مسارفت(مسافرت)بچه ها هست آخه چرا اینا را میگی بهت میخندن مامااااان ،منو میگیتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب که از شما فسقلی باید حرف بشنوم

بعد جریان کیف رفتیم چهار باغ خرید و بستنی خورون و سپس سی و سه پل و یه نهار خوبببب که خیلی عالی بود

بعد الظهر رفتیم شهر رویا ها یکم زود رسیدیم ولی بازم دم در شلوغ بود ولی خیلی خوب بود که تا آخر شب وقت داشتیم و به غیر از قسمت آب بازی اش تمام بازی ها و سینما ها را با برنامه ریزی رفتیم و شما خیلی خیلی دختر خوبی بودی عریرم تو همه موارد همکاری میکردی اون بازی هایی که واسه بزرگترها بود و شما اجازه ورود نداشتی را مثل یه دختر خانوم بافهم و کمالات میرفتی و زوتر از ما به مسئول دستگاه میگفتی اجازه میدید من پیش شما بمونم تا مامان و بابام برن سوار بشن ایشون هم با این چرب زبونی شما مگه میشد بگن نه وقتی من و بابایی از دستگاه پایین میومدیم همه از دست کارها و حرف های شما داشتن میخندیدن معلوم نبود چیا میگفتی تو نبود ما که همه بلا استسناء میگفتن بازم بیایاااااااا شما هم میگفتی چشششششم عموخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونک گاهی موارد هم که ما میومدیم میگفتی مامان عمو بهم یاد داد من دکمه شروع بازی را زدمااااتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبقربون دختر اجتماعی ام برم بقول بابا شیرین بیاااانم

سینما های چند بعدی خیلیییی جالب بود شهر زیر آب شهر واژگون(زیر زمین) و سفر به فضا که تو از شهر آبی خیلی خوشت اومده بود و دایم ماهی زرده را میخواستی با دستات توی هوا بگیریخندونکخندونک من هم ار شهر واژگون خوشم اومد خیلی هیجان انگیز بود

یه قسمت خیلی خیلی باحال و انرژی زا برای ما قسمت اسب های گردون دو طبقه بود که همیشه همه جا این مورد فقط برای بچه ها هست ولی اینجا خانوادگی بود سه ردیف اسب از بزرگ به کوچک خیلی خوب بود دوران کودکی برامون زنده شد از شانس خوب ما یه آقای باحال هم دورمون شده بود و با شعر خوندن و ادابازی همه را مجبور میکرد حین بازی دست بزنیم و جواب بدیم که این شادی مون را دو چندان کردآرامآرامآرامآرامآرام

ژست بستنی خورونت

اینم ژست های عکس هات با کیف جدیدت و سی و سه پل

زنبور کوچولو شهر رویا ها که البته با مامان سوار شدیآرامآرام

نمایی از سینمای شهر واژگون

 

سه سالگی
[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

ناز گل من سلام

میخوام ار سفرمون به تهران و رفتنمون خونه دایی مهدی به اتفاق باباجون و مامان جون و خاله مرضیه برات بنویسم

اول باید بگم که روزی که میخواستیم بریم تهران روز تولد حضرت معصومه (س) و روز گل دخترایی مثل شما بود دلبرم روزت مبارک برای همین سر راه رفتیم قم زیارت که من همونجا حضرت معصومه را قسم دادم که به خاطر معصومیت تو دخترم و بخاطر این روز عزیز جواز زیارت برادرشون امام رضا (ع) را بزودی برامون بگیرن که الحق و الانصاف هم که اینکار را بامون انجام دادن خیلیییی ممنووووونمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

پیش بسوی تهان خونه دایی مهدی و البته پسر گلش محمد حسین جون توی این مدتی که اونجا بودیم دایی مهدی لطف کردن و ما را پارک و رستوران سنتی و دریاچه مصنوعی و زیبای چیتگر برد که خیلی هم خوش گذشت و تو محمد حسین حسابی بازی کردین

 

 

 

ببین چه با حال روی تاب چشمات را بستی و با آرامش تاب میخوریخنده

قربون دخمل دوست داشتنیم برم با اون ژست های جالبت

این ژله هم کار من واسه دخمل گلم بمناسبت روز دختر

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

سلام عزیزم

برای اولین بار من و تو بابایی به اتفاق دوستای گلمون تعطیلات عید فطر را به پیشنهاد من رفتیم استان زیبای لرستان که واقعا خیلی خوش گذشت

صبح روز عید رفیم دم باغ هستی جونی اینا و از اونجا با خانواده هستی جون و خاله فاظمه و عمو جواد راه افتادیم اول رفتیم سر زاه مشهد اردهال هم یه خستگی راه در کنیم و هم زیارت کنیم بعد رفتیم به سمت لرستان توی مسیر راه از چادر ها ی زیبای عشایر دیدن کردیم و به منطقه زیبای گرجی رفتیم بعدش رفتیم شهر الیگودرز و توی پارک ورودی شهر نهار خودیم بگذریم از اینکه شما و هستی جون خیال نهار خوردن نداشتین و میخواستین اژدها بازی کنین سپس رفتیم خرم آباد و توی پارک روبروی بام شهر چادر زدیم و شب اول سفر را اونجا گذروندیم فردا صبح رفتیم گردش و اول رفتیم پارک کیو که خیلی زیبا بود شما و هستی جون که مشغول باری بودین من و خاله آرزو و خاله فاطمه رفتیم قایق سواریقه قههکه خیلی باحال بود بعدش رفتیم موزه قلعه فلک الافلاک که واقعا تاریخی و جذاب بود سپس رفتیم شهر درود به دیدن آبشار خیلی بزرگ و زیبای بیشه خیلی دوست داشتنی بود شب را توی شهر بروجرد گذروندیم و فردا رفتیم برای دومین بار شهر زیبای محلات و آبگرم دلچسب اون وسپس پایان سفر 

دخترکم در طول سفر خیلی دخمل نازی بودی و همه جا همراهی میکردی یه روسری و کلاه سنتی هم گرفتی که خیلی بهت میاااااد عزیزکممحبت

مهتا و هستی جون سر مزار سهراب سپهری

دیدن عشایر

منطقه گرجی

پارک کیو

قلعه فلک الافلاک

 

آبشار بیشه

طبیعت لرستان

 

ژست های باحال شما و هستی جون ار خوشحال آبتنی آبگرم محلات

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

سلام گل دختزم

اومدم با یه پست خیلی خوب سفر یه روزه به شهرستان نطنز توی یه روز بهاری 

یه روز تعطیل من و تو بابایی به اتفاق دوستای خوبمون خاله آرزو ، آقامحمود، هستی جون و آقا جواد ،خاله فاطمه رفتیم یه گردش خیلی باحال به پارک سرچشمه شهرستان نطنز شما و هستی جون اونجا کلی بازی کردین بعلاوه آب بازی که خیلی علاقه داری خندونک هردوتون تفنگ آبپاش داشتید و به گلها آب میدادید و قاصدک بازی میکردید 

البته دو مورد اتفاق بد واسه شما افتاد که همه خیلی ترسیدن و ناراحت شدن اول اینکه وقتی دنبال بابا و عمو ها رفته بودی پارک گردی نمیدونم چی شده بود که حواسشون نبوده بود و شما عقب عقب رفتی و از یه ارتفاع بلند افتادی روی خاک هاغمگینغمگینغمگینغمگینغمگینخدا را شکر اونم صد هزار مرتبه که هیچی ات نشده بود و فقط یه کم میگفتی کمرم درد میکنه که بعدش خوابیدی و وقتی بلند شدی خوب و سرحال بودی گلممحبت

یه مورد دیگه هم وقتی بابا اینا داشتن جوجه درست میکردن گفتی من میرم پیششون با اینکه فاصله زیادی با ما نداشتن ولی شما اشتباها جای دیگه پیش افراد دیگه رفتی و ما ار نبودت کلی نگران شدیم و با یکم گشتن بالاخره من پیدات کردم که انوقت تاره خودت هم متوجه شده بودی گم شدی و با کمال خونسردی تعجببه آقای پیشت گفته بودی و اونم دستت را گرفته بود و داشت دنبال ما میگشت اول باید بگم ای دختر بلا و سر هوا که راه را عوضی رفتی و بعد بگم آفرین به دختر شجاعم که بدون گریه و زاری فهمیدی که چکار باید بکنیمحبت

بعد از یه نهار دلچسب رفتیم سرابون و فالوده بستنی خوردیم و سپس به سمت خونه

مهتا و هستی جون در حال آب پاشی گلها و قاصدک بازی

اینم یه جفت دو قلو شیطون که اومده بودن پیش ما و تو خیلی ازشون خوشت اومده بود

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فرشته کوچولوی ما مهتا،1 آبان 1391 ساعت 9:10 زمینی شد... ★این وبلاگ تقدیمی از طرف بابا و مامان به تنها گل باغ زندگیمون مهتا جون★ مینویسم یادگاری تابماندروزگاری گرنباشم روزگاری این بماند یادگاری زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ
آرشيو مطالب
☀گل شمار
گل آنلایـن: 1
گل های امروز : 23
گل های دیروز : 204
گل های هفته گذشته : 391
کل گل ها : 143053
امکانات وب
Myspace Backgrounds کد آهنگابزار وب مستر