(◕‿◕) مهتای من بی همتاست (◕‿◕)
قالب وبلاگ

مهتا هدیه ای گران بها از خدای بی همتا

     ن

 حروف متحرک انگلیسیحروف متحرک انگلیسیحروف متحرک انگلیسیحروف متحرک انگلیسیحروف متحرک انگلیسی

الهی

کودکم ، یگانه هستی ام ، در پناه تو

  

  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

ناز گل من سلام

میخوام ار سفرمون به تهران و رفتنمون خونه دایی مهدی به اتفاق باباجون و مامان جون و خاله مرضیه برات بنویسم

اول باید بگم که روزی که میخواستیم بریم تهران روز تولد حضرت معصومه (س) و روز گل دخترایی مثل شما بود دلبرم روزت مبارک برای همین سر راه رفتیم قم زیارت که من همونجا حضرت معصومه را قسم دادم که به خاطر معصومیت تو دخترم و بخاطر این روز عزیز جواز زیارت برادرشون امام رضا (ع) را بزودی برامون بگیرن که الحق و الانصاف هم که اینکار را بامون انجام دادن خیلیییی ممنووووونمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

پیش بسوی تهان خونه دایی مهدی و البته پسر گلش محمد حسین جون توی این مدتی که اونجا بودیم دایی مهدی لطف کردن و ما را پارک و رستوران سنتی و دریاچه مصنوعی و زیبای چیتگر برد که خیلی هم خوش گذشت و تو محمد حسین حسابی بازی کردین

 

 

 

ببین چه با حال روی تاب چشمات را بستی و با آرامش تاب میخوریخنده

قربون دخمل دوست داشتنیم برم با اون ژست های جالبت

این ژله هم کار من واسه دخمل گلم بمناسبت روز دختر

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

سلام عزیزم

برای اولین بار من و تو بابایی به اتفاق دوستای گلمون تعطیلات عید فطر را به پیشنهاد من رفتیم استان زیبای لرستان که واقعا خیلی خوش گذشت

صبح روز عید رفیم دم باغ هستی جونی اینا و از اونجا با خانواده هستی جون و خاله فاظمه و عمو جواد راه افتادیم اول رفتیم سر زاه مشهد اردهال هم یه خستگی راه در کنیم و هم زیارت کنیم بعد رفتیم به سمت لرستان توی مسیر راه از چادر ها ی زیبای عشایر دیدن کردیم و به منطقه زیبای گرجی رفتیم بعدش رفتیم شهر الیگودرز و توی پارک ورودی شهر نهار خودیم بگذریم از اینکه شما و هستی جون خیال نهار خوردن نداشتین و میخواستین اژدها بازی کنین سپس رفتیم خرم آباد و توی پارک روبروی بام شهر چادر زدیم و شب اول سفر را اونجا گذروندیم فردا صبح رفتیم گردش و اول رفتیم پارک کیو که خیلی زیبا بود شما و هستی جون که مشغول باری بودین من و خاله آرزو و خاله فاطمه رفتیم قایق سواریقه قههکه خیلی باحال بود بعدش رفتیم موزه قلعه فلک الافلاک که واقعا تاریخی و جذاب بود سپس رفتیم شهر درود به دیدن آبشار خیلی بزرگ و زیبای بیشه خیلی دوست داشتنی بود شب را توی شهر بروجرد گذروندیم و فردا رفتیم برای دومین بار شهر زیبای محلات و آبگرم دلچسب اون وسپس پایان سفر 

دخترکم در طول سفر خیلی دخمل نازی بودی و همه جا همراهی میکردی یه روسری و کلاه سنتی هم گرفتی که خیلی بهت میاااااد عزیزکممحبت

مهتا و هستی جون سر مزار سهراب سپهری

دیدن عشایر

منطقه گرجی

پارک کیو

قلعه فلک الافلاک

 

آبشار بیشه

طبیعت لرستان

 

ژست های باحال شما و هستی جون ار خوشحال آبتنی آبگرم محلات

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

سلام گل دختزم

اومدم با یه پست خیلی خوب سفر یه روزه به شهرستان نطنز توی یه روز بهاری 

یه روز تعطیل من و تو بابایی به اتفاق دوستای خوبمون خاله آرزو ، آقامحمود، هستی جون و آقا جواد ،خاله فاطمه رفتیم یه گردش خیلی باحال به پارک سرچشمه شهرستان نطنز شما و هستی جون اونجا کلی بازی کردین بعلاوه آب بازی که خیلی علاقه داری خندونک هردوتون تفنگ آبپاش داشتید و به گلها آب میدادید و قاصدک بازی میکردید 

البته دو مورد اتفاق بد واسه شما افتاد که همه خیلی ترسیدن و ناراحت شدن اول اینکه وقتی دنبال بابا و عمو ها رفته بودی پارک گردی نمیدونم چی شده بود که حواسشون نبوده بود و شما عقب عقب رفتی و از یه ارتفاع بلند افتادی روی خاک هاغمگینغمگینغمگینغمگینغمگینخدا را شکر اونم صد هزار مرتبه که هیچی ات نشده بود و فقط یه کم میگفتی کمرم درد میکنه که بعدش خوابیدی و وقتی بلند شدی خوب و سرحال بودی گلممحبت

یه مورد دیگه هم وقتی بابا اینا داشتن جوجه درست میکردن گفتی من میرم پیششون با اینکه فاصله زیادی با ما نداشتن ولی شما اشتباها جای دیگه پیش افراد دیگه رفتی و ما ار نبودت کلی نگران شدیم و با یکم گشتن بالاخره من پیدات کردم که انوقت تاره خودت هم متوجه شده بودی گم شدی و با کمال خونسردی تعجببه آقای پیشت گفته بودی و اونم دستت را گرفته بود و داشت دنبال ما میگشت اول باید بگم ای دختر بلا و سر هوا که راه را عوضی رفتی و بعد بگم آفرین به دختر شجاعم که بدون گریه و زاری فهمیدی که چکار باید بکنیمحبت

بعد از یه نهار دلچسب رفتیم سرابون و فالوده بستنی خوردیم و سپس به سمت خونه

مهتا و هستی جون در حال آب پاشی گلها و قاصدک بازی

اینم یه جفت دو قلو شیطون که اومده بودن پیش ما و تو خیلی ازشون خوشت اومده بود

سه سالگی
[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

دختر عزیزم

امروز یک روز پر از عشق است 

تاریخ95/5/5

محبت/محبت/محبت139

مصادف با تاریخ پیوند من و بابات 

85/5/5

محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

آرزو میکنم به یمن این تکرار دلنشین 

هرچه صفای دل

سلامت تن

لبخند

عشق پاک

و اجابت دعاست

از آن تو عزیزترین گوهر زندگیمون

 

سه سالگی
[ سه شنبه 5 مرداد 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

دخترم مهتا اینبار میخوام از جریان دندونت و دندون پزشکی رفتنت توی خرداد ماه واست بگم 

ان شاالله که همیشه دندونات سالم باشه که دیگه نخوای دندانپزشکی بری چون هم برای من و هم خودت خاطره خوبی نبود عزیزکم

یکی از دندون های آسیابت با اینکه همیشه مرتب مسواک برات میزنم سیاه شده بود و کم کم شبا که میخواستی بخوابی از درد شکایت میکردی گلم البته من فک کنم بخاطر کاکائو و شکلات و نوشابه و ... زیادی بود که میخوردی و اصلا گوش بحرف نمیدادی بلا خانم که خدا را شکر از بعد جریان روکش دندانت دیگه این موارد کمتر شده واسه اینکه از دوباره برگشتن پیش دندانپزشک میترسی و همچنین فک کنم برای داروی آهنت هم بود ته حلقت میرختم که دندونات خراب نشه ولی باز اون آخری ها در معرض بوده

 

یکشنبه درست دو روز به ماه رمضان بود که رفتیم کیلینیک تخصصی افضل قسمت کودکان تا دندونت معاینه بشه البته بگم همین اومدنت را هم با کلی قصه و شرط و اینا اومدی و کاملا راضی شده بودی که دندانپزشک که ترس نداره تازه جایزه هم بهت میده اینو به همه از جمله خود خانم دکتر هم گفتی و خیلی ازت خوشش اومده بود بعد معاینه خانم دکتر یه آینه دندان بهت جایزه داد که تو خیلی خوشحال شدی و بهت گفت حالا که دختر خوبی هستی برو یه عکس یادگاری هم از دندونت بگیر و بیار که اونجا هم دختر خوبی بودی و یه مسواک جایزه گرفتی

l16.gif                                              tandarts6.gif

متاسفانه خانم دکتر با دین عکس دندونت گفت که دندونت به عصب رسیده و باید عصب کشی و پر و روکش کرد برای دو روز بعد یعنی اول ماه رمضان بهمون نوبت داد همون روز شما را یکم وسایل دندانپزشکی آشنا کرد از جمله آقا فیشفیشی و .... و کلی همکاری کردی خانم دکتر گفت که دختر خوبی هست همکاری میکنه دیگه احتیاج به بیهوشی کامل نداره و بی حسی موضعی کافیه 

سه شنبه بابا زود از سرکار اومد و رفتیم کیلینیک با خودت میگفتی ایندقعه میخواد خانم دکتر توپ جایزه بهم بده 

از اونجایی که از آمپول میترسی با اینکه اول با ژل توت فرنگی دندونت بی حس شده بود و درد نداشت ولی بازم زدی زیر گریه و... با کلی دردسر نیم ساعت آرومت کردم تا بی حس بشه و برات کلی توضیح دادم که هیچی نیست خانم دکتر هم گفته بود بهت اگه گریه کنی کرم های دندونت بیدار میشن میان بشکونت میگیرن ولی دوباره که داخل اتاق شدی شروع به گریه کردی تا جایی که منو بیرونم کردن و من پشت در از شنیدن صدای گریه ات عذاب میکشیدم گریهخلاصه دنونت به هر صورتی بود کارش تموم شد ولی به اندازه همه عمرت گریه کردی گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه​اینقد که دیگه نای حرف زدن نداشتی و بعد اینکه خوابت برد هم داخل خواب بیقرار بودی 

بعدش که بیدار شدی میگفتی دیگه من دندونپزشکی نمیام خانم دکتر خیلی بده پس چرا توپ بهم جایزه نداد

خندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونکخندونک

اینم عکس دندونت عزیزم

یه دندون با روکش نقره ای

میگفتی مامان عکس نگیر کرم های دندونم بیدار میشناااقه قههقه قههقه قههقه قههقه قهه

l10.gif

سه سالگی
[ يکشنبه 6 تير 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

عزیز  دلم اولین پنجشنبه و جمعه خرداد 95 را با خانواده دوست بابا رفتیم به شهر گل یعنی محلات 

بقول شما شیرین زبون با هستی جون و خاله آرزون(آرزو) و آقا محبود(محمود) که کم کم تبدیل شد به آقا محبوبهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخندهخنده

خیلی سفر خوبی بود و خیلی خوش گذشت شما هم که مثل همیشه گاهی خوب گاهی قهر گاهی با هستی کشمکش و.... ولی در کل دختر خوبی بودی دلبرم

پنجشنبه بعد الظهر خانواده هستی جون اومدن دنبال ما و با هم رفتیم به سمت محلات اول رفتیم دهکده گل محلات که خیلی خیلی زیبا بود متاسفانه شما نمیدونم برای چی اونموقع دختر بداخلاقی شده بودی و اصلا دوست نداشتی عکس بگیری و همکاری نمیکردیعصبانیعصبانیعصبانیعصبانیعصبانی

بعدش رفتیم پارک سرچشمه محلات که اونجا هم خیلی زیبا و باحال بود بخصوص قسمت پارک بادی و قایق سواری اون که تو خیلیییی دوست داشتی

شب را توی پارک چادر زدیم و خوابیدیم و صبح رفتیم آبگرم محلات که قسمت خیلی باحاله سفر بود و یه دله سیر شنا و بازی کردیم تو هم که عاشق آب بازی دیگه مگه میشد از آب جدات کرد

در ادمه سفر یه سری هم نیاسر با اون آبشار خیلی زیبایش رفتیم و بعدش هم خونه اومدییییییییم

ابتدای سفر دم در خونه مهتا بانو و هستی جان 

کاملا مجهز کیف کولی و کلاه و عینک و توپ و...

خانوم بد اخلاق در دهکده گلخندونک

یه آقای خیلی مهربون که به شما و هستی جون گل داد

سه سالگی
[ سه شنبه 11 خرداد 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

دخترم در این ماه یعنی اردیبهشت که من خیلی دوسش دارم هرشب و روز را با همسایه توی حیاط با صفا و پر از گل خونه میگذروندیم و روزهای تعطیل را میرفتیم روستاهای خوش آب و هوای اطراف مثل درباغ، گله  و....

شما بلا خانوم هم به هر حال یا مشغول آب بازی یا آتیش بازیترسوترسوترسوترسوترسوترسو

مشغول آب پاشیدن با لیوان آخرش هم لیوان را شکستیشاکیشاکیشاکیشاکیشاکیشاکی

سه سالگی
[ سه شنبه 11 خرداد 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]

پدرم! تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو بادپشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی
...

دخترم مهتا توی این ماه دوتا مناسبت خیلی خوب بود هم روز پدر و هم روز تولد بابا مصطفی 

خدا را برای وجود سایه پدر عزیز خودم (باباجون محمد) و بابای عزیز دخترم (بابا مصطفی) صد هزار مرتبه شکرررررررر

کیک روز پدر

تیرامیسو بمناسبت روز تولد بابایی

خوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزه

بخاطر زور گفتن شما خانوووم که میگفتی این کیکه تولد گل من هست باید حتما کلاه تولد بزارم و شمع روشن کنید موقع خرید کیک یه کلاه برداشتی ولی متاسفانه شمع را یادمون رفت بخریم خونه باباجون که رسیدیم دیگه دیر شده بود برای همین هول هولکی یه شمع بزرگخندونکخندونکخندونکخندونکپیدا کردیم گذاشتیم روی کیک تا شما راضی بشی وگرنه قهر کردی بودی چجوررر که چرا شمع نداریمگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریههنوزم توی عکس مشخصه کاملا راضی نشدیدلخوردلخوردلخوردلخوردلخوردلخوردلخوردلخور

اینم چند تا عکس خوشکلت باباجون و بابا

محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

سه سالگی
[ سه شنبه 11 خرداد 1395 ] [ ] [ ♥مامان مهشید♥ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فرشته کوچولوی ما مهتا،1 آبان 1391 ساعت 9:10 زمینی شد... ★این وبلاگ تقدیمی از طرف بابا و مامان به تنها گل باغ زندگیمون مهتا جون★ مینویسم یادگاری تابماندروزگاری گرنباشم روزگاری این بماند یادگاری زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ
آرشيو مطالب
☀گل شمار
گل آنلایـن: 1
گل های امروز : 28
گل های دیروز : 124
گل های هفته گذشته : 724
کل گل ها : 134827
امکانات وب
Myspace Backgrounds کد آهنگابزار وب مستر