مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

(◕‿◕) مهتای من بی همتاست (◕‿◕)

دخترم به یاد داشته باش آنقدر دوستت دارم که به خاطرت با تمام سختی های دنیا خواهم جنگید به من تکیه کن که تکیه گاهت عاشقانه دوستت دارد

یلدا 1393

نازگلم ببخشید بازم با تاخیر اومدم عوضش کلی عکس خوشکل از شب یلدات برات گذاشتم قرار بود اول یلدا خونه باباجون و مامان جون باشیم بعد کلی تدارک و دعوت بابا حاجی و مامان حاجی گفتن باید خونه ما بیاید ما هم به رسم بزرگتری بساط یلدا را جمع کردیم رفتیم خونه اونا جای همه خالی خیلی خوش گذشت عزیزم تو هم به اتفاق فاطمه (دختر خاله مامان) و محمد حسین (پسر دایی) دست از سر ظرف پفک بر نمی داشتید به زور ازتون گرفتیم ژله انار و کارامل دستکار مامان ...
22 دی 1393

عکسهای یلدایی در مهد کودک

دلبرم چندتا عکس با دوست جونی هات در مهد کودک کنار چیدمان میز یلدایی انداختی خودم که خیلی دوسشون دارم اینجا هم میزارم تا دوستای وبلاگیت هم ببینن و ذوق کنن دست خانم خسروی و بقیه مربی هات همدرد نکنه خیلی زحمت کشیدن یلدات مبارک باشه گلکم ...
30 آذر 1393

تولد 2 سالگی

مهتا گلی دختر پاییزی من تولد دو سالگیت مبارک انشاا... 120ساله بشی همیشه سالم وسلامت باشی عکس های تولدت در مهد کودک که خیلی باحال بود و هم به تو و هم به من خوش گذشت زهرا + مهتا +کیانا لطفا حتما برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید   نازنینم اینجا رفته بودی وسط داشتی قرش میدادی مهتا ومربیهای مهد کودک ماه مهربان متاسفانه کیک تولد مهد کودکت دیر رسید و دیگه من برای عکس گرفتن نبودم یه تولد کوچولو هم در خانه برات گرفتیم گلم اینم عکس هاش عاشق این بودی که شمع ها را فوت...
30 آبان 1393

کلی عکس بعد یه تاخیر طولانی

سلام مهتا جونم دیگه چند وقتیه مثل سابق نتونستم بیام  آپ بشم و برات پست های جدید بزارم اینترنت خونه قطع هست و منم وقت اینکه جای دیگه ای سر به وبلاگت بزنم ندارم  شیطون الان هم مامان جون سرت را گرم کرده که من تونستم بیام طرف کامپیوتر اگه بفهمی فسقل مهندس زودی میای فوضولی و ... تا دیر نشده چند تا از عکس هات که تو این دوماه اخیر انداختی برات میزارم  سفر به کاشان و بازدید از باغ فین اونجا با یه خانم فرانسوی دوست شده بودی اونم خیلی ازت خوشش اومده بود باغ را بی خیال شده بود و هر چی تو راه میرفتی ازت عکس مینداخت برای مشاهده بقیه عکس ها لطفا روی ادامه مطل...
16 آبان 1393

تولد 2 سالگی نزدیکه

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم عزیزم تولد 2 سالگیت نزدیکه و من اصلا باورم نمیشه که مهتا کوچولوی عزیز من اینقدر برای خودش خانم شده انگار همین دیروز بود به دنیا اومدی و مدام شیر میخواستی حالا 2 سال از اون روزا گذشته (البته برای من مثل برق و باد) و تو دیگه نزدیک دو ماهه شیر نمیخوری و الان کنار من نشستی هندوانه میخوری و شیرین زبونی میکنی قربونت برم نازنینم  ...
13 مهر 1393

از شیر گرفتن مهتا جون و جشن روز دختر

عزیزم قربونت بگردم الان تقریبا یک هفته است که من عزم خودم را جزم کردم و کم کم جنابعالی را از شیر گرفتم روز دختر که بود دیگه پرسه ترک شیر تکمیل شده بود چون دخترم دیگه برای خودش خانمی شده کوچولو که نیست از اونی که فکر میکردم کمتر اذیتم کردی چون خیلی به شیر خودنت وابسته شده بودی همیشه بهم وصل بودی ولی حالا زودی باهاش کنار اومدی  روز دختر شب رفتیم خونه مامان و بابا جون و یه جشن کوچولو به همین مناسبت گرفتیم قربونت برم فردای اون روز هم رفتیم آتلیه چهره و برای دو سالگیت عکس های خوشکلی گرفتی بی صبرانه منتظر آماده شدنشون هستم عزیزم عکس های جشن روز دختر مگه طاقت داشتی ژله ها را ببینی و ساکت بشینی عکست را بگیرم به همه انگشت م...
8 شهريور 1393